نظر علي الطالقاني
306
كاشف الأسرار ( فارسى )
طاقهاى او دشمن است و جفتهاى او دوست . و ظاهر است كه چنين نيست كه هر كه تو را دوست دارد مولاى تو را و آقاى تو را به طريق اولى دوست دارد ، پس اولا و بالذات مولاى تو را دوست دارد و ثانيا و بالعرض تو را ، و خلاف فرض لازم آيد زيرا كه تابع تو را بسا باشد با مولاى تو راهى نباشد . بديهى است كه نوكر و خادم مقرب وزير ، وزير را بيش از سلطان دوست دارد و سلطان را ثانيا و بالعرض دوست دارد . و بالجمله هويداست كه محبت ميان دانى و عالى حاصل نشود مگر آنكه دانى متخلق به اخلاق عالى باشد و از براى او آن قدر تقرب باشد كه ما بين ايشان پيغام و رسالت و كتابت و نداء و مخاطبه و مكالمه و حضور متحقق باشد . پس بديهى شد بلكه بديهى بود كه نه چنين است كه هر كه شهادتين گويد و مسلمان باشد اولا و بالذات محبّ خدا باشد و ثانيا و بالواسطه محبّ اولياى خدا ، اعنى معصومين ( ع ) ، و ثانيا و بالعرض محب اولياى خدا ، اعنى علماء و زهّاد ، باشد و هكذا . در حديث قدسى است يا بن عمران كذب من زعم انّه يحبّنى فاذا جنّه اللّيل نام عنّى أ ليس كلّ محبّ يحبّ خلوة حبيبه 42 ( الخ ) و در ديوان امير المؤمنين ( ع ) است . لا تخدعنّ فللمحبّ دلائل * و لديه من نجوى الحبيب رسائل منها تنعّمه بما يبلى به * و سروره فى كلّ ما هو فاعل و من الدّلائل ان يرى من شوقه * مثل السّقيم و فى الفؤاد غلائل و من الدّلائل ان يرى من انسه * مستوحشا من كلّ ما هو شاغل تا آخر ابيات . 43 يعنى فريب مخور و خود و ديگران را محبّ خدا به محض ادّعا مدان ، به جهت آنكه از براى محب خدا دلائل بسيارى است و در نزد او از نجواى خدا كه وحى و الهام باشد رسالتهاست . از جمله دليلهاى دوستى آن است كه لذت ببرد به آنچه خدا او را مبتلا نمايد و مسرور باشد در هر چه خدا با او نمايد اگر چه ريزريز نمودن باشد . و از دليلها آن است كه از شدت شوق هميشه مانند بيماران باشد و دل او مدام در طپش و جوش و خروش باشد . و از دليلها آنكه به جهت انسى كه با خدا دارد از هر چه شاغل او باشد وحشت دارد و فرار نمايد . سيد الشهداء فرمودند : و لو قطّعتنى فى الحبّ اربا * لما حنّ الفؤاد الى سواكا 44 اى عزيز از براى امثال ما چه حماقت و نادانى است بالاتر و بيشتر از اين كه